عزيز الدين النسفي أو مير سيد علي الهمداني
55
راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى )
223 . از حق تعالى خطاب رسد 224 . چنين كنم 225 . نازل 226 . گاه اندر ملك من شادى كنند - گاه اندر روضهء رضوان بوند 227 . او را در دريا اندازند 228 . دريا در هم زد و تك دريا خشك شد 229 . بو عمران واسطى را رحمة الله عليه 230 . ديد در هوا 231 . پرسيد 232 . و شربتى 233 . بندهء خاص 234 . رضاى دوست را بر هواى دشمن برگزيدم ؛ بساط و فرش من گردانيدند 235 . گويند 236 . از عرب 237 . جوانى را ديدم در باديه 238 . نعلينى در پوشيده قصد جامهء او كردم 239 . گفت 240 . بر من حجت كرد ؛ نشنيدم 223 . از حق سبحانه و تعالى خطاب شنود 224 . چنين معامله كنم 225 . ناظر 226 . ندارد 227 . او را از كشتى در آب اندازنند 228 . دريا بر هم زد و در تك دريا خشكى پديد آمد 229 . ابو عمران واسطى را رحمة الله 230 . ديد كرد پاى بر هوا 231 . ابو عمران پرسيد 232 . در و شربتى 233 . بندهء خاص خداى 234 . رضاى دوست را بر هواى دشمن برگزيدم . يعنى رضاى حق را بر هواى نفس اختيار كردم ؛ هوا را بساط و فرش من گردانيدند 235 . ندارد 236 . در عرب 237 . در باديه مردى را ديدم 238 . نعلينى در پاى و خاتمى در انگشت - كرده . قصد خانه او كردم 239 . مرا گفت 240 . بر من حجت گرفت ؛ نشنودم